تبليغاتX
حلبی آباد

حلبی آباد

برگی از مرقومات شیخ اقل ( متکلم الدوله )

حجت شعری !

 
راستش ما كه سواد درست حسابي نداريم بحمدالله تعالي ! اصلا سواد مواد همه اش مايه ي دردسر است ، باور بفرماييد. فرض كنيد خدايي نكرده ما دكتري حقوق از دانشگاه آكسفورد داشتيم ! البته دور از جان شما... اما فرض محال كه ديگر مورد ندارد . آن وقت خدا مي دانست كه عاقبتمان به كجا مي كشيد. علي الخصوص اگر زبانم لال به حجت شرعي هم نرسيده بوديم! خلاصه عرض كنم سواد آن قدرها هم كه بعضي ها فكر مي كنند به كار نمي آيد . مثلا همين جناب ايرج ميرزاي خودمان را در نظر بگيريد. بي مروت سوادش بد نبودها اما به حجت شعري نرسيده بود! آدم شرمش مي آيد ديوان اشعارش را ورق بزند. البته ما اهلش نيستم. يعني اهل اين جور شعر خواني هاي بي ناموسي نيستم . ايرج ميرزا را هم تا همين دو سطر بالاتر اصلا نمي شناختيم! مسئولين محترم شهرداري مشهد هم مطمئن هستيم كه اهل اين شامورتي بازي ها نيستند و از بد روزگار و به اقتضاي شغلي كه دارند اسم ايرج ميرزا به گوششان خورده است . منظورمان البته بلوار ايرج ميرزا مي باشد و لاغير . في الجمله ايشان خدا را شكر قبل از ما به اين مسائل پي برده اند و طي يك عمليات معلوم الحال مرحمت فرمودند و نام اين شاعر را از سطح خيابان شهر پاك كردند . تازه حجت شرعي و شعري اش را هم به صورت تابلو نوشته اند، ببخشيد روي تابلو نوشته اند . ما كه مي گوييم خيلي هم كار قشنگي است. حالا نمي دانيم اين وسط  گير يك سري از طنز نويسان ته پيت چه مي آيد كه اين طور سنگ ميرزايشان را به سينه مي زنند ؟! البته سوء تفاهم نشود يك موقع ، منظورمان همين ابراهيم دوم دام و موسيو ترابي و  دار و دسته ي  ته پيتشان است! خدا هدايتشان كند . ما كه راه علي حده ي خودمان را پي گرفته ايم و اساسا كاري هم به كار ايرج ميرزا نداريم . تازه توصيه مي كنيم اين طرح شاعر زدايي از سطح خيابان ها را گسترش بدهند . براي اثبات ادعايمان هم از شعراي شهر خودمان (شيراز) شروع مي كنيم . نمي دانيم آيا تا به حال هجويات  شيخ اجل (سعدي عليه الرحمه) را مطالعه فرموده ايد ؟ گلاب به رويتان ، رويم به ديوار دست ايرج ميرزا خان را از پشت و رو باز و بسته كرده است ! توصيه ي ما هم اين است كه ابتدا درب آرامگاه ايشان را گل بگيرند و بعد كتاب هايشان را جمع آوري كنند . اصلا مي گوييم شعر كذائي ايشان را هم از سردر سازمان ملل متحد پاك كنند تا درس عبرتي شود براي مابقي شعراي كهن! تازه همين شيخ اجل بود كه شعار نامربوط " ادب مرد به ز دولت او " را بر سر زبان ها انداخت و باعث اقدام عليه امنيت ملي شد! آن وقت معلوم نيست ادب خودش كجا رفته بوده؟!  خلاصه بعد از شيخ اجل يكي يكي مي رويم سراغ سايرين. از عبيد زاكاني گرفته تا فرخي سيستاني و مولوي و غيره . توصيه ديگرمان هم اين است كه طنز پردازان عزيز چشم هاي ريز بينشان را كمي باز كرده تا بلكن بتوانند اين اتفاق بزرگ را ببينند و درك كنند و بگردند هر چه اسم شاعر جماعت در سطح شهرها پيدا كردند به ما اطلاع دهند تا اصلاحشان كنيم بروند رد كارشان ...

والسلام علي من اتبع الهدي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 18:18  توسط شیخ اقل!  | 

جناب وزیر علوم ، لطفا کمی اعاده ی حیثیت ... !

 

امشب قصد داریم بدون دیباچه نویسی برویم سراغ لپ کلام ... البته اگر لپمان به بناگوش بدل شد گیر سه پیچ ندهید که کف گیرمان به ماتحت مغزمان رسیده است ! چرا و اما و اگر هم نداریم ... شکایت هم نمی پذیریم که خلاف شرع است ... !!!

اصلا انگار نه انگار که مملکتمان گل و بلبل است ! نه گلی مانده نه بلبلی ... همه اش تقصیر این باغبانان بی وجدان است ... باور کنید ! انقدر که به فکر جیب محترمشان هستند به فکر گل و گیاه های بی زبانمان نیستند!!! خودمان از رادیو شنیدیم که امسال از کشورمان بالغ بر ده میلیارد تومان گل صادر شده است ... حالا هی بگویید مملکتمان گل و بلبل نیست و هی مسئولین متعهدمان را به چالش بکشید ... ! قباحت دارد به خدا ! حیا هم خوب چیزی است ! خب بروید یخه ی این گل فروشان سنگدل را بگیرید ... دیگران که تقصیری ندارند آخر ...

اصلا نمی دانیم چرا این روزها مردم نمی روند بگردند دیواری کوتاه تر از دیوار باغ و باغچه های ! رئیس روسای عزیزمان پیدا کنند و آماج تهمت های ناروایشان را به سوی آن کوتاه تر ها سوق بدهند ؟!!! نمونه اش همین ماجرای دانشگاه محترم زن جان ... !  یکی نیست به این سه هزار نفر دانشجوی متحصن بگوید آخر مگر شما خودتان کار و زندگی ندارید که در کارهای خطیر بزرگترها دخالت می کنید ؟؟؟ یا حالا که دخالت می کنید چرا بهتان می زنید ؟! مگر به شماها ادب یاد نداده اند ؟!!! بی اجازه وارد اتاق جناب معاون شده و دست و بالش را بسته اید و ناسزا هم که گفته اید !!! تازه طلبکار هم هستید ؟!!! جل الخالق ... ! خسارت درب شکسته شده ی اتاقشان هم که هنوز پرداخت نشده است !!! بنده خدا آقای وزیر علوم حق دارد که این عملیات ناجوانمردانه ی دانشجویان را محکوم کند . جناب وزیر ، اصلا به نظر ما اقدام اخیر دانشجویان دست کمی از جنایت ندارد ... ! بدون اجازه به حریم خصوصی آقای معاون تجاوز شده است ... ! اصلا خدا را خوش می آید ؟؟؟ باز اگر با اجازه ی قبلی به حریم خصوصیشان تجاوز شده بود یک چیزی !!! تازه مگر چهار ثانیه فیلم ، آن هم با کیفیت پایین ! می شود مدرک جرم ؟!!! حالا به فرض هم که جناب معاون با یک دختر دانشجو در اتاق تنها باشد و دکمه ی پیراهنش هم باز ...! آخر در کجای دنیا تنهایی و باز بودن دکمه ی پیراهن جرم است ؟!!! اصلا خود ما هم که الان مشغول تحریر این دعوی نامه هستیم ، هم تنهاییم و هم دکمه ی پیراهنمان باز است ... پس می بایست بریزند سرمان و دستگیرمان کنند ؟!!!!!! حالا  باز بگویید که ایشان با  یک دختر بی حجاب !  تنها  بوده اند ... چه ربطی دارد ؟ تنهایی تنهایی است ... فرقی ندارد که ...!!!!!!!!!!! تازه ما خودمان سی و سه بار و نصفی فیلم مذکور را رویت نمودیم و متوجه شدیم که آقای معاون تماما  سرشان  پایین بوده  و اصلا  هم به  جمال  بی حجاب  آن  دختر نگاه نمی کردند ... بنده خدا!!! درضمن دیروز شخصا رفتیم و از خودشان پرسیدیم و ایشان هم به جان پدربزرگ جدشان قسم خوردند که بی گناهند ... ! البته ما خواهش کردیم که برای محکم کاری به جان عمه ی مادرشان هم قسم بخورند !!! که ایشان فرمودند اگر لازم باشد این کار را هم خواهند کرد ....... و همچنین در ادامه ی دفاعیاتشان به ما اظهار داشتند که صبح روز حادثه پس از ورود به دانشگاه ناگهان متوجه شدند که یکی از دخترخانم های دانشجو بدون حجاب وارد دانشگاه شده و مشغول جلب توجه است !!! ایشان هم بلافاصله دختر مذکوره را برای نهی از منکر و برخی نصیحت های پدرانه ! به اتاق خودشان فراخوانده و به جهت حفظ آبرو و حیثیت محیط دانشگاه ! درب اتاق را قفل فرمودند تا عمل قبیح آن دخترک سر به هوا موجبات گناه سایرین را فراهم نکند ... و بتوانند با فراغ بال ایشان را موعظت بفرمایند ... !!! ما هم که اشک در چشمانمان کلی جمع شده بود و حسابی تحت تاثیر این عمل خیرخواهانه ی! جناب معاون قرار گرفته بودیم ... با صدای لرزان خطاب به ایشان گفتیم :

_ حالا بیا و خوبی کن معاون جان ... ! کیست که قدر بداند ؟!!!

ناگفته نماند که من باب آن فرش پهن شده در کف اتاق معاونت هم پرسیدیم و ایشان هم با بغض جواب دادند :

_ جناب متکلم الدوله باور کنید این را فقط به شما می گویم ، بنده به عنوان معاون دانشگاه هنوز که هنوزه از خودم خانه ندارم و صاحب خانه هم اخیرا اسبابم را شوت فرموده اند وسط کوچه ... ( آخی ... ) خلاصه این شد که بالاجبار شب ها رو در اتاق کار سپری می کنم !!!

یادمان باشد به زودی شماره حساب ایشان را جهت واریز کمک های مردمی در وبلاگمان درج کنیم ... به این امید که ایشان هم منزلی تهیه کنند و دیگر هیچ بهانه ای به دست دانشجویان بی نزاکت ندهند و خدایی نکرده دیگر حیثیت کاری و اخلاقیشان هم خدشه دار نشود ...

                                                      

 

وسلام

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 3:8  توسط شیخ اقل!  | 

اعتراف نامه ...

 

چه کنیم که امشب خواب به چشمان حیرانمان نمی آید ! امروز مطلبی را در کاغذ اخبار رویت نمودیم که انصافا حسابی گیج و ملنگمان کرد ... ! خلاصه عجب حکایتی شده است این قرن بیست و یکم!!! اقتصاد هم علم پیچیده ای است و ما نمی دانستیم ! آدم هرچقدر بیشتر واردش می شود پیچ پیچکی هایش را بیشتر درک می کند ... برای مثال همین مطلبی را که امروز در کاغذ مذکور خواندیم و چشمانمان هم کم نگذاشتند و مرحمت فرمودند! اساسا قید خواب را زدند ...! گویا یکی از آقایون محترم وزرا که الحق و الانصاف دل شیر هم دارند ... علت اصلی مشکلات و احیانا تورمات مسکن در مملکتمان را فاش نمودند و آب پاکی را بر دست و سر و روی آن یکی وزارت خانه ی البته مربوطه ریختند ! ما را باش که تا به امروز گمان می کردیم افزایش نرخ همواره ناثابت تورم و دلال بازی های بنگاه های معاملات ملکی و ضعف های اقتصادی و امثال آنها ، بر مشکلات و نابسامانی های مبسوط مسکن دامن می زنند !!!!!! ( زهی خیال باطل ما ... ! ) . اما امروز متوجه شدیم که نه خیر ! این طورها هم نیست که ما گمان می کردیم !!!! پس نگو این سیگاری های آب زیر کاه ! باعث و بانیان اصلی این قبیل مشکلات مملکتی هستند ... !!!! ( الحق که همین استعمال گران دخانیات بی فکر  هستند که باعث می شوند ماها کاملا بیخود و بی جهت در قدرت و صلابت اقتصادمان شک کنیم و هزار خیال ناجور به ذهنمان خطور کند ... !!!! ) خدا می داند که این سیگاری های خراب کار ! تا به امروز چند هزار خانوار محترم را بی خانمان و آواره ی کوچه و خیابان کرده اند و زمین های مردم را دود فرموده و به هوا سپرده اند !!! ما که شخصا عقیده داریم که می باید این خرابکارهای بی مسئولیت را محاکمه و مجازات کنند ! تا دیگر در مملکتمان شاهد معضل فراگیر مسکن نباشیم و البته درس عبرتی هم بشود برای باقی مردم ... !!! اما از شما چه پنهان که علت بی خوابی ما چیز دیگری است ... دور از جانتان از سر شب تا به الان فکرمان مشغول است و این عذاب وجدان لعنتی دست از سر کچلمان بر نمی دارد ! ما هم هرچه می خواهیم خودمان را به آن یکی راه ( همان کوچه ی علی چپ معروف ! ) بزنیم و از زیر و زبرش به در رویم ، نمی شود !!! مدام یادمان به آن بعد از ظهر شومی می افتد که چقدر بی فکرانه و جاهلانه روی حرف دایی محترممان حرف نزدیم و به قصد خرید یک پاکت! وینیستون لایت بی پدر و مادر، موجبات آوارگی و خانه به دوشی هموطنان عزیزمان را فراهم کرده و خود را به جرگه ی بی مسئولیت های خرابکار !!! پیوند زدیم ... به گمانم همین یک پاکت دست کم به اندازه ی چهل پنجاه تا مسکنی آب خورده باشد ... !!!!! یادمان باشد که اگر محاکمه شدیم دلیل این خیانتمان به مردم را وجود رفیق ناباب اظهار نکنیم که کلی به شان خانوادگیمان لطمه خواهد خورد ... !!! با این حال ما شیر پاک خورده هستیم و دیگر بیش از این طاقت تحمل عذاب وجدان را نداریم ! پس در همین لحظه به اعترافات تاسف بارمان خاتمه می دهیم و ادامه ی آن را در کلانتری محل بازگو خواهیم کرد و به قول معروف خودمان را معرفی می کنیم ... !!! باشد که بار آخرمان باشد و درس عبرتی بگیریم !!! شما هم احیانا اگر مسکن ندارید و بی خانمان هستید ! حلالمان کنید که ما رفتیم شال و کلاه کنیم ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 3:19  توسط شیخ اقل!  | 

فی اوان تراوشات کلامی ...

 

الحمدلله الکافی حسب الخلایق وحده

 

یا ایها الاصحاب ! سلام علیکم ...

مدتی بود که خامه ی عنبرین ما ، یعنی متکلم الدوله خان عزیز ، ( خدایی نکرده خودم رو عرض می کنم ! ) رسم عزلت نشینی پیش گرفته بود و مراتب چرب زبانی و شیرین بیانی جات را به جا نمی آورد و لاجرم هوار هواداران سینه چاکمان بالا نشسته بود ! بدان سان که گوشمان بسی ناشنوا گشته است ...!!! ( سرمان سلامت باشد البته ... ! ) .

لذا علی رغم دل مشغولی های عدیده ای که شامل حالمان بود ، رسم مودت پیش گرفتیم و به امید ازدیاد جلا و صفای قلوب ندیمان همدل ... کلک سرگران خود بر ورق کشیده و سر صحبت باز کردیم . باشد که مقبول درگاه یاران واقع گردد ...

پس سررشته ی سخن را از گلستان شیخ اجل بدست می گیریم که می فرماید :

 

به چه کار آیدت ز گل طبقی ؟

از حلبی آباد متکلم ببر ورقی ... !

 

البته این شعر به یک بیت ختم نمی شود و ادامه ها ! دارد ... اما ترسیدیم که اشخاص مجهول الهویه ای به ما اعتراض کنند که مصراع دوم این بیت کجا این می باشد ؟ و اصلا شیخ اجل ما را از کجا می شناخته؟ و ...

گرچه ما مسئول اشعار نغز دیگران نیستیم و نخواهیم بود ! ولی حقیقت امر اینست که در کلیاتی که ما از شیخ داریم این چنین است که هست ...! شما چه می دانید؟! شاید سعدی علیه الرحمه علم رجال داشته اند و از ظهور پدیده ی نادری چون ما با خبر بوده اند ! و یا شاید هم این شعر بر سینه ی مبارکشان الهام شده است ( از عالم غیب !!! ) و یا ... اصلا چه می دانیم ...!!! به ما چه مربوطست که دیگران چه گفته اند ؟!!! بروید از خود ایشان بپرسید ... !!!

( البته گفته باشیم که تتبعات مرحوم صابری هم هیچ ارتباطی به گفته های ما ندارد ! )

 

خب حال که سررشته ی کلام از دستمان خارج شده و کار به جنجال کشیده شده است ! قصد داریم خیلی زیرکانه و آب زیر کاهانه ! بحث را عوض کنیم و گریزی بزنیم به جدایی امپراطور از لشکر سرخ ...

چه کنیم که این بار هم می باید دست به دامان همان شیخ خودمان شویم که می فرمایند :

" مشورت با زنان تباه است ... "

این بار دیگر اگر کسی بگوید چنین است و چنان نیست ! همین الان سرمان را می کوبیم به مانیتور محترم و قید پست این مطلب را خواهیم زد ... !!!

بلی ، عرض می کردیم : شواهد و مواهد اخیر دال بر این است که همسر کره ای الاصل جناب امپراطور ( همان افشین قطبی دلبندمان ... ) مخ شوهر گرامشان را تیلیت فرموده و ایشان را وادار به عزیمت از ایران زمین نمودند !!! ( گفته می شود که همسر امپراطور تحملشان از اوضاع و احوال حاکمه بر کشور گل و بلبلمان به تاب آمده است و چنین شد که می بینید ... )

شما را نمی دانیم ولی ما که حسابی به غیرتمان بر خورد و عرق ملیمان مخدوش گشت !!!

یکی نیست بگوید آخر مگر مملکت ما به جز مقداری تورم و گرانی و تحریم و سخت گیری های بی مورد و مشکل مسکن و ازدواج و وضعیت نابه سامان شهریه ی مدارس و دانشگاه ها و حقوق قابل اغماض کارمندان و بحران مالی و کلاهبرداری و سرمربی گری علی دائی ! و هزاران درد بی درمان دیگر ... !!! چه ایرادی دارد که شما تحملتان به تاب آمده است ؟!!!

الحق که این خارجی ها بسیار نازک نارنجی و بی منطق هستند ... !!! همان بهتر که همین روزها مملکتمان را ترک می کنند ... !!!

 

وسلام ...........

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 18:52  توسط شیخ اقل!  |